باتری‌های خانواده (۲)

3+

 

در نوشتار “باتری‌های خانواده(۱)” در مورد انرژی‌ها‌ی انسان که به دو دسته زیستی و روانی تقسیم می‌شدند، صحبت کردیم در این نوشتار به ادامه مبحث می‌پردازیم.

مشکل بسیار بزرگ ما در این است که بیشتر والدین خود را عالی یا دست کم خوب ارزیابی می‌کنند و در جهت توجیح این موضوع، به تلاش سخت خود برای تهیه پوشاک درجه یک، خوراک درجه یک، ابزار تفریحی درجه یک و … اشاره می‌کنند و مادرها پیوسته آن دسته از فعالیت‌های طاقت‌فرسایی را یادآور می‌شوند که برای خرید، شستن، پختن، جمع‌کردن، اتو کردن، پذیرایی کردن و … انجام می‌دهند؛ اموری که حداکثر در حد یک Room service هتل است.

هرگز از پدر و مادرها در پاسخ به اینکه چرا ارزیابی بالا و مثبتی از نقش پدری و مادریتان دارید، نمی شنویم که هر کدام بگویند: ” من به این جهت خود را خوب ارزیابی می‌کنم، چون هنگامی که بچه‌دار شدیم کوشیدیم تا بیشتر اختلافمان را با هم حل کنیم؛ یا دست کم تا آنجا که می‌شد تلاش کردیم تا مشکلاتمان را حل کنیم تا فرزندمان در محیط نگران‌کننده و ناامنی بزرگ نشود، بچه‌هایی که در خانه‌های مشکل‌دار بزرگ می‌شوند، احتمال کج‌روی و به ویژه دچارشدن آن‌ها به سازگاری، رفتار عصبی و اعتیاد بسیار بالا می‌رود.”
یا باز نمی‌شنویم که باز بگویند: ” ارزیابی مثبت ما از خودمان از آن‌رو است که ما پس از بچه‌دارشدن، هرگونه اعتیاد، حتی کشیدن سیگار را کنار گذاشتیم چون به نیکی می‌دانستیم که پدر و مادر مهم‌ترین الگوی فرزندان خود هستند؛ و فرزندانمان پیش از آنکه به گفته‌های ما توجه کنند رفتارهای ما را الگو قرار می‌دهند.”  پس اگر پدر و یا مادری سیگار بکشند، تلویحا به فرزندانشان این اجازه را داده‌اند که آن‌ها نیز سیگار بکشند؛ یعنی اینکه فرزندانشان رفتارهای آنان را الگو قرار می‌دهند، چنین کاری برای فرزند چنین خانواده‌ای قبحی ندارد، چون با شیوه تهیه و استفاده‌اش آشنا گشته و از همه بدتر به هر حال در چنین خانه‌ای چنین چیزهایی همیشه در دسترس است. 

 

مساله این است که خانواده‌ها از نیازهای فرزندان خودآگاهی ناقصی دارند و اطلاعات آن‌ها محدود به نیازهای زیستی آن‌هاست. 
به همین دلیل است که هر کدام از ما هرگاه شکست در کاری را تجربه می‌کردیم، این جمله را از پدر و مادر‌مان می‌شنیدیم که “آبت کم بود، نانت کم بود، پس دردت چه بود؟!” 
از این سخن که همه ما بارها و بارها شنیده‌ایم چه نتیجه‌ای می‌گیرید؟ آیا این نتیجه را نمی‌گیرید که پدران و مادران ما فقط نیازهای زیستی ما را می‌شناختند؟ یعنی نگاه آن‌ها به فرزندانشان در حد نگاه مرغ و جوجه‌دار بوده! زیرا مرغ و جوجه‌ها نیازشان تنها به یک ظرف آب و یک ظرف دانه است! این در شرایطی است که اهمیت نیازهای روانی به اندازه‌ای است که گاهی لبخند بی‌بهای هر یک از ما، برای دیگری، گران بهاترین هدیه می‌تواند باشد.

متاسفم از اینکه به این مطالب اشاره می‌کنم: گاهی خانواده‌ها خود به فرزندان خود در اثر کم‌دانشی و نا‌آگاهی یا از روی مشکلات روانی و عصبی، آسیب می‌زنند؛ که هرگز هیچ دشمنی چنین کاری را با آن‌ها نمی‌کند.” 

جالب است که دیدگاه مولانا درباره نیازهای انسانی اینگونه بود‌ه است:
               آنچه شیران را کند رو به مزاج                                                      احتیاج است احتیاج است احتیاج 

 ایشان به اهمیت نیازهای انسانی در آن زمان پی‌برده بودند و با بیان این بیت نظر داده‌اند که چگونه این نیازهای حل ناشده، می‌تواند انسان‌های بزرگ را وادار به کارهای پست کند.

  • منبع:
    نوشتاری از دکتر غفاری
    در مجله موفقیت


    زهرا سادات هاشم پور
3+
No votes yet.
Please wait...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *