خانواده‌ها؛ نگارندگان برگ‌های سفید فرزندان (۱)

8+

 

اگر با آمار سر و کار داشته باشید، حتما می‌دانید که آمار اعتیاد، طلاق، خودکشی، بزه‌کاری و کج‌روی اجتماعی در حال افزایش است. اگر در بین نزدیکان خود چنین کسانی را می‌شناسید، کافی است کمی تخصصی به شرایط و موقعیت خانوادگی، به ویژه اوضاع و احوالی که آنان تا سن بلوغ از آن برخوردار بودند، توجه کنید. احتمال زیاد ی دارد به این نتیجه برسید که: شرایطی که آنان تا سن بلوغ از آن برخوردار بودند، شرایطی تنش‌زا، اضطراب‌آور، ناامن یا همراه با سردی روابط، بی‌تفاوتی احساسی و گسستگی‌های عاطفی بوده است. پژوهش‌های دکتر “هومن” ( استاد دانشگاه تهران) درباره زندانیان، نشان داده که ۸۵ درصد از آنان، وابسته به خانواده‌های متلاشی شده از نظر فیزیکی، عاطفی، احساسی و روانی هستند. از سواد کافی برخوردار بوده و همین طور از هنر زندگی‌کردن نیز آگاه باشند.
همه والدین با اطمینان می‌گویند که فرزند خود را دوست دارند. پرسش نخست این است: دوست داشتن یعنی چه؟ آیا یک احساس کشش شدید و هیجانی است یا چیز دیگر؟ در یک تعریف عملیاتی از دوست داشتن، به این نتیجه می‌رسیم:
“دوست داشتن” یعنی احساس علاقه‌ای بالغ و آگاهانه همراه با اساس مسئولیت، بدون چشمداشت، در جهت ارائه هر سرویس منطقی و علمی که از دستمان بر‌آید با هدف افزایش توانایی، موفقیت، خوشبختی و خوشحالی کسی که دوستش داریم. در نتیجه دوست داشتن هنگامی معنی دارد که هر کار مثبتی را که برای دوستمان سود بلند مدت و با ارزش داشته باشد از او دریغ نکنیم. در واقع دوست داشتن به معنی عامیانه و شعارگونه آن که تنها در گفتار تبلور دارد و نه در عمل، نه تنها کافی نبوده که گاهی نیز زیان‌بخش است. سال‌های پیش در کتاب‌های فارسی، داستانی با نام ” چگونه تخم مرغ دزد، شتر دزد شد” وجود داشت. شاید شما خواننده گرامی نیز آن را خوانده، یا از موضوع آن آگاه باشید. به هر حال داستان به قرار زیر بود که: 

 

 

(روزی پسری از لانه مرغ همسایه تخم‌مرغی را بی‌اجازه برداشته و به خانه آورد. مادر با دیدن تخم‌مرغ خوشحالی زیادی نشان داد. از دیدگاه روانشناسی، این خوشحالی، تقویت‌کننده مثبت، نام دارد و هرگاه در پس هر رفتاری، تقویت‌کننده مثبت بیاید، آن رفتار افزایش می‌یابد و پایدار می‌شود. اما اگر تقویت‌کننده‌ای منفی بیاید، آن رفتار ترک‌شده یا کاهش می‌یابد. به این ترتیب، بر پایه این تقویت رفتاری، آن پسر فعالیت دزدی خود را افزایش داد. تا آنجا که به عنوان یک عضو ناسالم و زیان‌بخش ارزیابی و محکوم به اعدام شد. ظاهرا در آن زمان به محکومان اعدام در پای چوب‌دار پیشنهاد می‌شد که اگر آرزویی دارید، بگوئید تا در صورت امکان به عنوان آخرین آرزو آن را برآورده کنند. آن پسر درخواست کرد برای وداع آخر مادرش را ببیند. آن‌گاه که مادر آمد، از او خواست تا زبانش را بیرون آورد تا آن را ببوسد و پس از آن مادر زبانش را بیرون آورد، پسر زبان مادر را گاز گرفت و از جا کند). متاسفانه در زمان‌های گذشته، آموزگاران، پیام علمی و روانشناسانه این داستان‌ها را برای دانش‌آموزان توضیح نمی‌‌دادند، ولی در اینجا کوشش می‌شود تا حد امکان به آن پرداخته شود:
توجه به این مطلب لازم است که اگر از این مادر پرسش می‌شد که ” آیا فرزندت را دوست داری؟ یا داشتی؟ هرگز نمی‌گفت نه! بلکه می‌گفت: بله، خیلی زیاد. که البته دروغ هم نمی‌گفت. اما پسر با کندن زبان مادر می‌خواست بیان کند: مادر!  من با رفتن به بالای چوبه‌دار، دارم تاوان بی‌سوادی، بی‌خردی و بی‌دانشی تو را می‌دهم. آن هم به بالاترین بهای ممکن؛ یعنی به بهای زندگیم. 
اگر از حداقل دانش، خرد و آگاهی برخوردار بودی، آن تخم‌مرغ را بر سر من می‌کوبیدی و تقویت‌کننده منفی می‌شدی و ابراز اندوه می‌کردی که چرا چنین فرزندی داری و در نهایت مرا وادار می‌کردی تخم‌مرغ را به جای اولش برگردانم و آن‌گاه که من آن کار را می‌کردم شادی می‌کردی و تقویت‌کننده مثبت را ارائه می‌کردی.

 

 

تردیدی نداشته‌باشید که هیچ کس معتاد، بزه‌کار، خلاف‌کار و کج‌رو به دنیا نمی‌آید. اگر کسی عاری از مشکلات ژنتیکی و مادرزادی به دنیا بیاید و پس از به دنیا آمدن نیز به بیماری و آسیب‌دیدگی‌های سیستم عصبی و هورمونی دچار نشود، اگر انسان موفق و سودبخشی نشود، علت گرفتاری‌اش را بایستی در کارکرد خانوادگی‌اش جست‌و‌جو کرد. هر چند که باز یادآور می‌شوم خانواده، خود نیز متاثر از عوامل کلان اجتماعی بود و محصول شرایط کلان اجتماعی است؛ یعنی مقدم بر خانواده، جامعه استاندارد و سالم است که خانواده استاندارد و سالم را پدید می‌آورد. چنانچه گفته شد، اگر جامعه  استاندارد باشد و اگر ایراد و عارضه جسمانی، ژنتیکی یا فیزیولوژیکی در کار نباشد، مسئولیت خوشبختی و نگون‌بختی فرزندان به گردن پدران و مادران است. فراموش نکنیم، در سده هفدم میلادی جان‌لاک ( فیلسوف نامدار و تجربه‌گر بریتانیایی) گفته است که ” انسان‌ها عاری از هر اندیشه و نگرش و بری از هر گونه بینش و دانشی به دنیا ‌می‌آیند و برگ سفیدی هستند که محیط اطرافشان نقش‌هایی را در آن‌ها پدید می‌آورند.” در ادامه اهمیت نقش خانواده و عوامل پیرامونی، بی جی واتسون ( روانشناس نامدار آمریکایی) ادعا کرده است که اگر کودکانی سالم به لحاظ جسمانی و هوش در اختیار او قرار دهند و بخواهند تا از آن‌ها انسان‌هایی شایسته همچون یک استاد، مهندس، پزشک و … بسازد یا افرادی کج‌رو و خلاف‌کار، او این کار را انجام خواهد داد.

 

در ادامه “دکتر مسعود غفاری “در این خصوص” دستورات کاربردی برای والدین” ارائه داده‌اند، که در مقاله بعدی به آن خواهیم پرداخت.

 

  • منیع:
    نوشته دکتر مسعود غفاری، 
    در مجله موفقیت
زهرا سادات هاشم پور
8+
No votes yet.
Please wait...

One thought on “خانواده‌ها؛ نگارندگان برگ‌های سفید فرزندان (۱)”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *