کودکان کار

0

 

  اولین فکری که به ذهن خودم میر‌سد این است که: بازهم کلیشه، بازهم شعار، بازهم تکرار بیهوده، بازهم …
آری بعضی عبارات آنقدر در دنیای این روزهای ما تکرار میشود که دیگر عادی شده، معضلاتی مثل:جنگ، فقر، اعتیاد، طلاق، دروغ و هزاران عنوان سهمگین دیگر که آنقدر تکرار شده که از شنیدنش کک خیلی ها هم نمی گزد.

اما کودکان،این انسان های بیگناه، این انسان هایی که هنوز به پستی و زشتی های جهان امروز آلوده نشده اند،اولین و بی دفاع ترین قربانی های زشتی های جامعه بشری هستند.
جنگ، فقر،اعتیاد، طلاق و … ابتدا زندگی شمار زیادی از کودکان را نابود میکند و بعد به سراغ قربانی های دیگر می رود.عده ای از آنها پیش از تولد زخم خورده ی این قبیل معضلات میشوند. تصور کنید کودکی را که بی پدر چشم به جهان می گشاید یا از پدری معتاد به دنیا می آید یا در خانواده ای فقیر و یا هر وضع مشابه دیگر.

 

 

 

هر سال در شعار های انتخاباتی داخل و خارج کشور از اتمام فقر، از صلح پایدار، عدالت، آزادی، برابری،تحصیل همه کودکان، درمان همه آنها و … میشنویم اما به راستی در ایران ما چه خبر است؟ در جهان ما چه خبر است؟

  در این متن سعی دارم به کودکان کار بپردازم، بچه هایی که از بازی کردن محروم اند، همچنین از مدرسه رفتن و بچگی کردن و شاید از زندگی کردن محروم اند. از سر صبح تا دل شب، در اوج گرما و سرما، زیر آفتاب و باد، در گوشه گوشه شهر، در چهار راه ها، دور میدان ها،در پیاده رو ها تلاش میکنند برای چند وعده غذا، برای یک سرپناه!
دست های خالی و پینه بسته آنها،صدای بغض آلودشان به ما میگوید آنها برای این شرایط ساخته نشده اند، آنها هم حق زندگی دارند و در نهایت چشم های محزون، غمیگن و رنج کشیده آنها خبر از نبود انصاف، عدالت، و انسانیت میدهد، چه زیبا میگوید فریدون مشیری:
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی نمیدارد به حیوانی روا
آنچه این نا مردمان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق

گفت و گو از مرگ انسانیت است!

 

 

 

  فکر میکنم همه به خوبی میدانیم انسان هایی هستند،انسان که چه عرض کنم، افرادی هستند که درآمدشان از بیگاری کشیدن از این کودکان معصوم است و لازم نیست بگویم چه بلاهایی که بر سر این بچه ها نمی آید. ترس، اضطراب، توهین، تحقیر،حسرت، سرقت، تعرض، تجاوز و غیره و غیره.

 

 

آیا در این افراد چیزی از انسانیت مانده؟ اگر از من بپرسید میگویم نه! شمارا نمیدانم!؟ و بعد از اینهمه تجربه تلخ و مرگبار، آیا انسانیت برای این کودکان بی گناه مفهومی دارد؟ بازم هم میگویم نه! آنها زندگی نکرده اند که بخواهند معانی موجود در زندگی را درک کنند!آنها زندگی نکرده اند!
خواه یا نا خواه این بخشی از جامعه ماست، نه فقط در ایران، در تمام جهان! تا کی قرار است با شعار و وعده و لحظه ای ترحم و تامل از کنار آنها بگذریم؟! کاری به فرومایگانی ندارم که از فقر و تنگ دستی کودکان و … استفاده ابزاری میکنند، حرفی نیست برای گفتن.
همه ما میدانیم که فرد فرد ما در قبال جامعه خود مسئولیم،چه میخواهیم بکنیم در قبال این مسئولیت؟ چه باید بکنیم در قبال این مسئولیت؟

آری!آری!چگونه دریابیم انسانیت را؟!

0
No votes yet.
Please wait...

5 thoughts on “کودکان کار”

  1. آمار کودکان کار تو جامعه ما تأسف باره !
    این بچه ها بشدت در معرض انواع آسیب های جسمی و جنسی هستند.

    0
    No votes yet.
    Please wait...
    1. دقیقا خیلی درآوره!!!
      و هزاران مشکل دیگه ):

      0
      No votes yet.
      Please wait...
  2. با سلام و عرض ادب خدمت آقای شیروانی ممنون که وقت گذاشتید و با نگارش زیباتون رفتید سراغ دردهای جامعه کاش یکم هم در مورد راههای نجاتشون صحبت میکردید کاش میگفتید که این کودکان به کمترینها قانعند .
    به امید روزی که فرهنگ محبت کردن و عشق ورزیدن بینمون رواج پیداکنه .
    با تشکر .

    0
    No votes yet.
    Please wait...
    1. سلام ممنون از نگاهتون
      راستش برنامه های متنوعی در نظر دارم،برنامه های گروهی و اجتماعی در راستای انجام وظایف اجتماعی،که در آینده ای نزدیک حتما به اطلاعتون خواهد رسید.
      سپاس از ما

      0
      No votes yet.
      Please wait...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *